تبلیغات
عشق و بی وفایی - تنها
پیغام مدیر
ای دوستان

عشق تو نگاه های پر هوس نیست. عشق تو دستای گرم نیست. عشق تو بستر آلوده به خون نیست. عشق تو چشم های بی قراره. عشق تو نگاه های منتظره. عشق تو شرمی که حتی نگاهش رو از محبوبش می دزده. عشق تو همراهی با یاره. عشق تو حرفایی که هیچ وقت زده نمی شه.

لوگوی ما

كد لوگوی وبلاگ :
آرشیو ماهیانه
آمار وبلاگ
آخرین بروز رسانی :


بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
کل بازدید:
کل مطالب :
  

لینک باکس (عشق و بی وفایی)

 

تنها 

تنها در بی چراغی شبها می رفتم
دستهایم از یاد مشعل ها تهی شده بود
همه ستاره هایم به تاریكی رفته بود
مشت من ساقه خشك تپش ها را می فشرد
لحظه ام از طنین ریزش پیوندها پر بود
تنها می رفتم می شنوی ؟ تنها !
من از شادابی باغ زمرد كودكی به راه افتاده بودم
آیینه ها انتظار تصوریم را می كشیدند
درها عبور غمناك مرا می جستند
و من می رفتم می رفتم تا درپایان خودم فرو افتم
ناگهان تو از بیراهه لحظه ها میان دو تاریكی به من پیوستی
صدای نفس هایم با طرح دوزخی اندامت درآمیخت
همه تپشهایم از آن تو باد چهره به شب پیوسته همه تپشهایم
من از برگریز سرد ستاره ها گذشته ام
تا در خط های عصیانی پیكرت شعله گمشده را بربایم
دستم را به سراسر شب كشیدم
زمزمه نیایش دربیداری انگشتانم تراوید
خوشه قضا رافشردم
قطرههای ستاره در تاریكی درونم درخشید
و سرانجام در آهنگ مه آلود نیایش ترا گم كردم
میان ما سرگردانی بیابان هاست
بی چراغی شب ها بستر خاكی غربت ها فراموشی آتش هاست
میان ما هزار و یك شب جست و جو هاست

+ نوشته شده توسط مهسا   در: چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389    با موضوع:  
نظرات ()