تبلیغات
عشق و بی وفایی - ای
پیغام مدیر
ای دوستان

عشق تو نگاه های پر هوس نیست. عشق تو دستای گرم نیست. عشق تو بستر آلوده به خون نیست. عشق تو چشم های بی قراره. عشق تو نگاه های منتظره. عشق تو شرمی که حتی نگاهش رو از محبوبش می دزده. عشق تو همراهی با یاره. عشق تو حرفایی که هیچ وقت زده نمی شه.

لوگوی ما

كد لوگوی وبلاگ :
آرشیو ماهیانه
آمار وبلاگ
آخرین بروز رسانی :


بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
کل بازدید:
کل مطالب :
  

لینک باکس (عشق و بی وفایی)

 

ای 

شانه هایم زیر بار غم شکست

شاخه های سبز امیدم شکست

عشق ما در شیشه فرهاد بود

عشق شیرین ریشه اش در باد بود

هیچ کس حرف صداقت را نزد

هیچ کس دل را بر این دریا نزد

یک نفر امروز در چشمم شکست

یک نفر بار سفر بست و گسست

یک نفر با خاطراتم دور شد

یک نفر با قصه ها محشور شد

------------------------------------

در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی؟

نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی

برو بگذر از این بازار ، از این مستی و طنازی

اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو میبازی

----------------------------------------------------- 

چند وقت است که از من خبر نمیگیری
دگر سراغی از این بی خبر نمیگیری
چه شد ترا که چنین بی وفا شدی با من
مگر ندای عشق ز چشمان تر نمیگیری
چه شد تلالو چشمان عشق پرور تو
کجاست . چه شد ان نگاه مستی اور تو
که گفت با تو که من بی وفا شده ام
که دید در دل من غیر نام شهپر تو
هر انکه گفت از این دوری و جدایی من
قبول کن که اوست حسود یا که دشمن تو
به او بگو " که فقط خواری از تو میبینم
نتیجه اش نبود جز جدایی من و تو "
بیا کنون که دگر بین ما حدیثی نیست
رویم به جاده ما با وسیله من و تو

-------------------------------------------

بی معرفت تر از تو هرگز ندیده ام من
گفتی که می روم من ، عاشق ندیده ام من
من با تمام جانم ، گفتم که بی تو هیچم
گفتی که خسته ام من ، صادق ندیده ام من
من در نگاه اول ، جان را فدا نمودم
گفتی که من چه گویم ؟ آتش ندیده ام من !
ققنوس گشتم ، افسوس ، خود را فنا نمودم
گفتی که این معما ، حلّش ندیده ام من
من هر چه با تو گفتم ، راز دلم شکفتم
تنها کلام و حرفت ..... ، هرگز ندیده ام من
کاش از نگاه اول ، احساس کرده بودم
من یک طرف اسیرم ، شوقی ندیده ام من
مجنون عشق گشتم ، پر شور و شیب گشتم
اما چه سود اکنون ، لیلا ندیده ام من!
یک راه تازه آمد ، حالا به ذهن جانم
راهی از این عزیزم ، بهتر ندیده ام من
باید تو هم بمانی با رنج و غصه جانم
تا خود به خود بگویی ، آری ندیده ام من
حالا که نوبت ماست مهلت بده بگویم
بی معرفت تر از تو هرگز ندیده ام من

-------------------------------------

این غم همیشگی را چه کنم؟
این شکست شیشه ای را چه کنم
خسته ام از حکم ابر و باد و تیغ
خسته ام از بغضها بی هیچ جیغ
خسته ام از بارش بی انتها
خسته ام از گریه های بی صدا
من دلم میخواهد این بالا بمانم
خسته ام میخواهم اینجا جا بمانم
بس که باریدم دگر شادی ندارم
با خودم آواز آزادی ندارم
در زمین در گل شدم باران کجا بود؟
من که بی ایمان شدم ایمان کجا بود
من که شادی بخش کوه و دشت هستم
دیگر از آغاز این تکرار خستم
من دلم میخواهد اینجا جا بمانم
قطره ای باشم همین بالا بمانم
قطره ای باشم همین بالا بمانم
تا ابد حتی شده تنها بمانم

---------------------------------

من همی دارم سخن با تو ؛ فقط با تو !
نه کس خواهم که گوشش بر در دیوار دل باشد
نه کس خواهم که گوید با تو خواهد بود !
بیا خواهم سخن گفتن ز تنهایی ، ز بی تابی
چه گویم ؟ از کجا گویم ؟
مگر در این زمان جایی برای درد دل گفتن به جا مانده ؟
مگر با هر کسی شاید زبان دل
نمی دانم چرا ؟ با تو همی گویم : چرا ؟
مگر عشق و صداقت از میان مردمان این دیار پر تلاطم رخت بر بسته ؟
که همچون مار بر دور عزیزان چنبری از کینه و ماتم گرفته ؟
دل من ! ای تو همراه تمام سختی دوران تنهایی !
ای تو همراز تمام حرفهای پر ز تنهایی !
تو خود گو ، تو خود گو
چرا نداری فرصتی یا مهلتی !؟
چرا هیچت نمی خوانند ؟!
چرا پیشت نمی مانند ؟!
نگویم بیش از این ،
جانا ! نگویم تا تو هم پیش خودت ،
باز به امید کسی باشی
که در نزد تو آسوده نشیند
که در پیش تو از رفتن نگوید
که آری یار با عشق و صفا باشد
که همراه تو تا آخر دنیا به جا ماند
تا نگویی با من آری ، من همی فهمیده ام چرا گویند دنیا 2 روزی بیش نیست !
چون که هر کس را بداری دوست از روی صداقت
به تو گوید
که من تا آخر دنیا ، نخواهم رفت از برت جانا ...... !!

-----------------------------------

وقتی که در کنارم هستی آرزوم این که این آخرین باری باشه که در کنارت هستم و تو رو میبینم اما وقتی نیستی آرزوم این که این آخرین باری باشه که بی تو بودن رو تجربه میکنم

-----------------------------------------


+ نوشته شده توسط مهسا   در: سه شنبه 17 آذر 1388    با موضوع:  
نظرات ()