تبلیغات
عشق و بی وفایی - مامان
پیغام مدیر
ای دوستان

عشق تو نگاه های پر هوس نیست. عشق تو دستای گرم نیست. عشق تو بستر آلوده به خون نیست. عشق تو چشم های بی قراره. عشق تو نگاه های منتظره. عشق تو شرمی که حتی نگاهش رو از محبوبش می دزده. عشق تو همراهی با یاره. عشق تو حرفایی که هیچ وقت زده نمی شه.

لوگوی ما

كد لوگوی وبلاگ :
آرشیو ماهیانه
آمار وبلاگ
آخرین بروز رسانی :


بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
کل بازدید:
کل مطالب :
  

لینک باکس (عشق و بی وفایی)

 

مامان 

خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود او در آنجا متوجه شد كه پسرش با یك هم اتاقی دختر بنام Vikki ‎ زندگی میكند. كاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.

او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث كنجكاوی بیشتر او می شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت: " من میدانم كه شما چه فكری می كنید، اما من به شما اطمینان می دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم‎ . "

حدود یك هفته بعد‎ ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت: " از وقتی كه مادرت از اینجا رفته ، قندان نقره ای من گم شده ، تو فكر نمی كنی كه او قندان را برداشته باشد؟

خب، من شك دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد‎."

او در ایمیل خود نوشت‎ : مادر عزیزم، من نمی گم كه شما قندان را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم كه شما آن را برنداشتید . اما در هر صورت واقعیت این است كه قندان از وقتی كه شما به تهران برگشتید گم شده‎
 

  با عشق،مسعود

 

روز بعد ، مسعود یك ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود‎ : پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری ! و در ضمن نمی گم كه تو باهاش رابطه نداری . اما در هر صورت واقعیت این است كه اگر او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا كرده بود‎.

با عشق ، مامان

+ نوشته شده توسط مهسا   در: دوشنبه 18 آبان 1388    با موضوع:  
نظرات ()