تبلیغات
عشق و بی وفایی - گفت و گو با خدا
پیغام مدیر
ای دوستان

عشق تو نگاه های پر هوس نیست. عشق تو دستای گرم نیست. عشق تو بستر آلوده به خون نیست. عشق تو چشم های بی قراره. عشق تو نگاه های منتظره. عشق تو شرمی که حتی نگاهش رو از محبوبش می دزده. عشق تو همراهی با یاره. عشق تو حرفایی که هیچ وقت زده نمی شه.

لوگوی ما

كد لوگوی وبلاگ :
آرشیو ماهیانه
آمار وبلاگ
آخرین بروز رسانی :


بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
کل بازدید:
کل مطالب :
  

لینک باکس (عشق و بی وفایی)

 

گفت و گو با خدا 

گفتگو با خدا 2 

خواب دیدم با خداوند در ساحل رودخانه ای قدم می زنم.
نا گهان فراز ها و نشیب های صعودم در زندگی،
همچون برق و باد از جلوی دیدگانم عبور كرد.
نیك نگریستم؛
در فرودهای زندگیم،
هر كجا كه آسودگی و شادمانی و لذت بود،
دو رد پا بر ماسه ها مشاهده میشد.
اما در فراز های زندگیم،
هر كجا كه سختی و درد و رنج بود،
تنها یك رد پا می دیدم.
گفتم: " ای خدا!
قرار بود كه تو همواره با من باشی،
اما در هنگام مصیبت و بلا،
آنگاه كه سخت به تو محتاجم،
چرا تو با من نیستی؟
رد پایت را نمی بینم؟ "
خداوند لبخندی زد و گفت:
" آن زمان كه تنها یك رد پا می بینی؛
زمانی است كه من تو را در آغوش خویش حمل می كنم. "
خندیدم و گفتم : " و شاید من تو را در دل خویش!
"


+ نوشته شده توسط مهسا   در: شنبه 9 آبان 1388    با موضوع:  
نظرات ()